از اين پس براي خريد آنلاين کارت شارژ مي توانيد به آدرس زير مراجعه کنيد
بعد از پرداخت وجه به صورت آنلاين کارت شارژ شما براي شما نمايش داده مي شود ويک نسخه از آن هم به نشاني پست الکترونيک شما ارسال خواهدشد
درسايت زير شما مي توانيد نسبت به خريد کارت شارژ ايرانسل ،کارت شارژ همراه اول و کارت شارژ تاليا قدام نماييد.
با توجه به آغاز به کار اپراتور جدید تلفن همراه کشورمان و عرضه سیم کارت های اعتباری از این پس شارژ این سیم کارت ها در اینترنت امکان پذیر می باشد
تنها کافی است برای خرید کارت شارژ رایتل به آدرس http://dtr.ir مراجعه کنید
به اطلاع خریداران گرامی می رساند سایت جدید خریدکارت شارژ راه اندازی شد
چه کسی با ما واقعا توپ بازی میکند؟
نمی دانم کلید موفقیت چیست، ولی کلید شکست این است که آدمی بخواهد همه را راضی کند.
بیل کاسبی
بعضیها
ادعا دارند که فروشندهاند ولی در واقع نیستند. از اینجا میتوان پیبرد
که فروشندهی واقعی نیستند که هر رابطهی شغلی که روی آن کار میکنند
برایشان به اندازهی هر رابطهی شغلی دیگری که روی آن کار میکنند مهم است.
بدیهی است که بعضی کارها مهم و بعضی دیگر مهمتر است.
فروش مثل پرت کردن توپ به عدهای از اشخاص متفاوت است و ادامه دادن بازی با آن کسانی که توپ را پس میاندازند خواهد بود.
ولی منظور از پرت کردن توپ چیست؟
استفن
شیفمن میگوید: اگر در یکی از جلسات آموزشی من حضور میداشتید ممکن بود که
حباب توپ مانندی را به سمت شما روانه میساختم. با این کار نوعی پاسخ را
از جانب شما موجب میشدم. آیا حباب را میگرفتید یا میگذاشتید به زمین
بیفتد؟ آیا سعی میکردید آن را بگیرید و بترکانید و یا آنرا پس
میانداختید؟
در
طی برنامهی آموزشی وقتی سؤالی از شما میپرسم همین اتفاق نیز میافتد. در
پاسخ کاری میکنید. حتی خیره شدن به من در سکوت نوعی پاسخ به سئوال است.
تصمیم به حرف نزدن نیز در واقع چیزی دربارهی خودتان به من میآموزد.
پرت
کردن توپ یعنی انجام کاری عمدی که نادیده گرفتن آن غیر ممکن است. کاری که
شخص مقابل را وامیدارد که به طریقی به ما پاسخ گوید. بنابراین کسانی که
توپ را به سوی ما پس میاندازند از نظر من در ردهی خاصی قرار میگیرند.
اشخاصی
که به سؤالات و پیشنهادات ما پاسخ میگویند و یا به زبان دیگر توپ را به
سمت ما پس میاندازند نشان میدهند که مایلا وقت و توجه و انرژی خود را
فورا وقف ما نموده و به بررسی امکان همکاری با ما بپردازند. این امر حائز
توجه است. باید این گروه را در الویت نخست قرار دهیم.
فروش به خودی خود رخ نمیدهد
وقتی
ابتکار عمل را به دست میگیریم و تنشی مناسب که ایجاد فعالیت میکند در
دنیای کسب و کار برپا میکنیم، نوعی واکنش و پاسخ را از جانب کسی که با او
مشغول داد و ستد هستیم برمیانگیزیم. واکنش و عکسالعملی که دریافت
میکنیم به ما میگوید که چه کسی با ما توپ بازی میکند و چه کسی نمیکند.
انداختن توپ استفادهی مناسبی برای منظور ماست زیرا عملی است که نمیتوان
نادیدهاش انگاشت. وقتی توپی را به سمت کسی پرداپ میکنید بیدرنگ خواهید
دانست که شخص مقابل میخواهد با شما توپ بازی کند یا نه.
فرایند سر و صدا به پا کردن بهترین تدبیر برای حرکت در قدمهای بعدی فرایند فروش است و آن میتواند با شخصی معین صورت پذیرد. وقتی که کاری میکنید که نمیتوان آن را نادیده گرفت و وقتی پاسخهایی را که میگیرید تحت بررسی و مداقه قرار میدهید، فورا خواهید دانست که چه کسی با شما بازی میکند و چه کسی نمی کند. خواهید دانست که چه کسی در فرایند فروش با شما همراه خواهد شد.
وقتی مشتری وعدهی قدم بعد را نمیدهد در این صورت چه کاری انجام دهیم؟
دلهره!
آیا مشتری با قدم بعد پیشنهادی شما موافقت خواهد کرد؟ نگران نباشید تا
زمانی که مایل هستید مسئولیت را شخصا به عهده بگیرید و از مشتری سؤالی کنید
که کنار گذاشتن آن غیر ممکن باشد، همه چیز از دست نرفته است. در اکثر
موارد سؤال و پرسش به شما نشان خواهد داد که دقیقا در کجای قضیه قرار
دارید.
وقتی کسی با قدم بعدی که پیشنهاد آن را دادهایم موافقت نمیکند باید عباراتی مانند آن چه در ذیل میآید ارائه کنیم:
واقعا فکر کردم که آمادهی مذاکره بیشتر هستیم آیا اشتباهی از جانب من سر زده؟
این سؤال آشکار
کننده آن است که چرا مشتری مایل نیست با قدم بعد که پیشنهاد کردهاید
موافقت کند. راستی اگر کارتان را دقیق و درست انجام داده باشید جای تعجب
دارد که چرا مشتری موافقت ادامه همکاری با شما را نمیکند.
وقتی
میپرسید که: آیا اشتباهی از من سرزده؟ اتفاق جالبی میافتد. در 99 درصد
موارد میبینید که مشتری با گفتن عبارات زیر به شما پاسخ میدهد:
اوه. نه. شما اشتباهی نکردهاید. مسئله از جانب ماست. میدانید موضوع این است که...
وقتی میبینید شخص میگوید موضوع این است که... در مسیر جزئیات مربوط به آن قرار گرفتهاید.
بنا به تجربه و آزمودههای ما، یکی از بهترین راههای آشکار و هویدا ساختن واقعیات درونی عهدهدار شدن مسئولیت است. مایل و علاقهمند باشید که به صراحت بگویید: متاسفم آیا اشتباهی از جانب من سرزده؟ سپس به اظهار نظری که از مشتری میشنوید گوش دهید. اگر واقعا فرصتی در اینجا برای شما وجود داشته باشد آنرا خواهید دانست و میتوانید از صرف وقت و انرژی گرانقدر، برای این فرصت پیش آمد جلوگیری کنید.
از آشفتگی به آرامش
جای
تعجب نیست که مدیریت بحران اغلب به آتشنشانی تشبیه میشود. بحران
میتوانند مانند یک آتش سوزی شدید، سازمان را کاملا به خود مشغول کند.
مدیران مدام از جلسهای به جلسهی دیگر میروند تا بفهمند چه اتفاقی افتاده
است و چه باید کرد. کارکنان هم در گروههای کوچک همه جا دور هم جمع
میشوند و پچپچ میکنند. هر کس دیگری را مقصر میداند و همه نگران از دست
دادن شغلشان هستند. در اغلب موارد چنین ترس شدیدی حاکم میشود که چرخ
کارها از حرکت باز میایستد.چنین وضعیتی برای شما هم آشناست؟
بحران به هر حال پیش میآید. تا زمانی که شرکتها متشکل از انسانها هستند، اشتباه، بحث و جدل و خرابکاری وجود دارد. تصادف، دزدی و تقلب همیشه هست. حقیقت این است که بروز رفتارهای نامطلوب و غیر قابل قبول تا میزان خاصی، اجتناب ناپذیر است. اگر مردم همیشه قوانین را رعایت میکردند، دیگر به پلیس و دادگاه و زندان نیازی نبود. بحران معمولا برای رهبران، سختترین و دردناکترین تجربهی زندگی شغلیشان است.
مدیران ممکن است در آغاز بحران وقت زیادی را در انکار آن تلف کنند. از این کار خودداری کنید.
بحران میتواند شبهای بیخواب و روزهای مملو از نگرانی ایجاد کند و شما را بیش از هر چالش شغلی دیگری آشفته سازد.
در راس همهی اینها بحران رهبران را ملزم میکند بین دو مسئله توازن ایجاد کنند. شما در نقش یک رهبر باید از یک سو تمام توان خود را صرف فهم و حل بحران کنید و سیلی از وقت و انرژیتان را برای خاموش کردن شعلهها رها نمایید. از سوی دیگر باید این فعالیت را با چنان پوششی انجام دهید که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است. متاسفانه رهبران این مسئله را مورد غفلت قرار میدهند. زیرا وقتی تمام تمرکز روی حل بحران قرار میگیرد، بحران میتواند کل سازمان را به خود مشغول کند و آن را به گرداب سرزنش، ترس و فلجشدگی بکشاند.
روشن است که ایجاد این توازن در محیطی شبیه جهنم، کار بسیار دشواری است. در آغاز کار هرگز تمام اطلاعاتی را که میخواهید یا نیاز دارید، در اختیار ندارید و راهحلها معمولا بسیار کندتر از آن که انتظار دارید پیدا میشوند. معمولا پایان یک بحران هم کاملا درست یا منصفانه به نظر نمیرسد. گاهی اوقات افراد خوب، میرنجند و تنها چیزی که شاید شما را خوشحال کند، تمام شدن ماجراست.
بحرانها
انواع مختلفی دارند. بعضی از آنها فقط به امور داخلی شرکت مربوط میشوند و
راهحلی سریع دارند. بعضی دیگر آنقدر بزرگ هستند که به رسانهها کشیده
میشوند و مسایل قانونی زیادی ایجاد میکنند. منحصر بودن هر بحران، رسیدن
به قانونی کلی برای رفع آنها را مشکل میکند.
با
این وجود برای حل بحران میتوانید پنج فرض داشته باشید. این فرضیات مسیر
حرکت شما را از آشفتگی به آرامش در مواقع بروز بحران برای شما روشن
میکنند:
1. فرض کنید مشکل از آنچه که به نظر میرسد بدتر است.
همان
طور که اشاره شد مدیران ممکن است در آغاز بحران وقت زیادی را در انکار آن
تلف کنند. اجازه ندهید این اتفاق برای شما هم بیفتد. از مرحلهی انکار عبور
و این زمینهی ذهنی را در خود ایجاد کنید که مشکل بزرگتر و اوضاع خرابتر
و وحشتناکتر از آن خواهد شد که فکرش را بتوان کرد.
2. فرض کنید که هیچ رازی در دنیا وجود ندارد و همه سرانجام همه چیز را خواهند فهمید.
یکی
از مهمترین تمایلات موجود در گرداب بحران، سرپوش گذاشتن است. در چنین
شرایطی مدیران دیوانهوار تلاش میکنند جریان اطلاعاتی را محدود کنند. بهتر
است جلوتر از مشکل حرکت کنید و قبل از اینکه دیگران وسعت مشکل را به شما
نشان دهند، خودتان به آن پی ببرید.
3. فرض کنید نحوهی ادارهی بحران توسط شما و سازمانتان به روشنترین شکل ممکن منعکس خواهد شد.کار رسانهها هنگام بحران این نیست که وضعیت شما یا سازمانتان را خوب نشان دهند و چنین کاری را نخواهند کرد. به رسانهها توجهی نکنید. هنگام بروز مشکل، سازمان خودتان، دقیقترین بینندهی ماجراست. در هر حالت باید موضع خود را خیلی زود و به طور مرتب اعلام کنید.
4. فرض کنید تغییراتی در فرایندها و کارکنان ایجاد خواهد شد. هیچ بحرانی بدون آسیب دیدن عدهای به پایان نمیرسد.
بحرانهای
واقعی به راحتی محو نمیشوند. آنها نیازمند راهحلهایی هستند که در
فرایندهای کاری موجود، تغییراتی اساسی ایجاد میکنند یا فراینده جدیدی را
وارد کار میکنند و به این ترتیب شغل و زندگی عدهای از کارکنان هم دستخوش
تغییر خواهد شد.
5. فرض کنید سازمانتان بحران را پشت سر خواهد گذاشت و در نهایت قویتر از قبل خواهد شد.
ما
از تک تک بحرانها چیزی یاد گرفتیم که مارا به سازمانی هوشمندتر و موثرتر
تبدیل کرد. نگاهی بلند مدت، لحظات جهنمی بحرانها را کمی قابل تحملتر
میکند.
