مهرورزی و رابطه آن با وحدت و همبستگی
خدايا به من کمک كن تا بتوانم به بندگانت مهر بورزم و آنها را دوست داشته باشم
مهرورزی و رابطه آن با وحدت و همبستگی
اظهار محبت
مردی به امام سجاد عرض کرد :من تورابه خاطر خدادوست دارم
امام سربه زیر انداخت وگفت :خداوندامن به تو پناه میبرم که درراه
تو دوست داشته شوم اماتو مرادشمن داشته باشی سپس به ان
مرد فرمود : من هم تورابه بخاطر ان کسی که مرادوست داری دوست می دارم.
1. اگر مي خواهيد دوستتان بدارند، دوست بداريد و دوست داشتني هم باشيد.
2. ما نمي توانيم فقط براي خودمان زندگي كنيم ؛ هزاران رشته ما را به همنوعانمان پيوند مي دهد. به ياري همين رشته هاي حساس است كه اعمال ما منتقل مي شود وبه صورت واكنش به ما باز مي گردد.
3.در اين جهان نياز به دوست داشتن و ستايش شدن ، بيش از نياز به نان است .
4. دوست داشتن نيز نظير عبادت كردن، همچنان كه عمل است يك نيروي شفا دهنده و خلاّق نيز به شمار مي آيد.
5. شما مي توانيد با علاقه مند شدن به مردم در طي دو ماه آن قدر دوست پيدا كنيد كه درعرض دو سال نمي توانيد همان تعداد را به خود علاقه مند سازيد.
6. با زبان خوش و مهرباني مي توانيد فيلي را با مويي بكشيد.
7. روش و دستورالعملي وجود ندارد، شما دوست داشتن را فقط با دوست داشتن ياد مي گيريد.
8. تا زماني كه انسان بتواند ستايش كند و دوست بدارد جوان مي ماند.
9. جاي تأسف است كه كسي ما را دوست نداشته باشد. ولي تأسف بالاتر از آن ، اين است كه قادر نباشيم دوست بداريم.
10. با نيكي كردن به دشمنانت آنها را به دوست تبديل كن.
11. خوشرويي و چهره ي گشاده وسيله كسب محبت است.
12. بين خود و خويشانتان تجديد محبت كنيد ، اگر چه با سلام كردن باشد.
13. خردمندان كساني هستند كه بدي ها را با خوبي رفع مي كنند و به اين ترتيب نفرت ها را به دوستي تبديل مي كنند.
14. دين عين محبت و محبت عين دين است .
15. صميميت راستين تنها در صورتي نيرويي مثبت است كه آميزه قدرت ها و نيروهاي شخصي با ديگران و به منظور رشد و كمال مدام هر يك از آنها باشد.
16 - گر مردم يكديگر را دوست مي داشتند تمام مسائل انسانيت حل مي شد.
17 - آن كه همواره به حقيقت توجه دارد، با همنوع خود به مهرباني رفتار مي كند.
18 - محبت را به هيچ چيز تشبيه نتوان كرد. زيرا هيچ چيز لطيف تر از محبت نيست.
19 - يك هديه با ارزش كه هرگز فراموش نمي شود مهرباني و محبت است.
20 - قايق محبت حتي بر كوه صعود مي كند.
21 - در جهان ، يگانه مايه نيكبختيِ انسان ، محبت است.
22 - زندگي اگر با عاطفه و محبت درآميخته نباشد گوارا و زنده نخواهد بود.
23 - كلمات مهرانگيز ممكن است كوتاه باشند، اما طنين رسايي دارند.
24 - بهترين وسيله براي دفع دشمنان ازدياد دوستان است.
25 - ايجاد حس دوستي و صميميت ، زمينه ساز امنيت است.
26-براي برقراري رابطه دوستانه و رسيدن به حسن تفاهم ، طرح و حل اختلافات ، مفيدتر از سرپوش گذاشتن بر روي آنهاست.
27 - خنده صادق ترين واكنش انسان است كه تحت اختيار او نيست، خنده هديه بهشت و مهرباني خداوند است و سبب ايجاد و تقويت دوستي مي شود.
28 - اگر با دوستي و محبت زندگي كنيد زندگي در دنياي امن را مي آموزيد.
29 - اگر با توافق زندگي كنيد دوست داشتن خود را مي آموزيد.
30 - براي دوست داشتن ، فرصت هاي نامحدودي وجود دارد و همه ما نيز استعداد ابراز آن را داريم.
انسان بما هو انسان،موجودي مهرورز است هرچند هابز او را گرگ خود ميخواند.مهرورزي انسان با مهرورزي
31-اين تصور كه شايد زمان بهتر و مناسب تري براي دوست داشتن وجود داشته باشد، براي بسياري از مردم به بهاي عمري تأسف خوردن تمام شده است.
32 - اغلب ما با خود بيگانه ايم؛ نمي دانيم كه هستيم و از ساير بيگانگاني كه نمي دانند چه كسي هستيم مي خواهيم كه ما را دوست بدارند.
33 - در زندگي فقط يك سعادت وجود دارد: محبت كردن و مورد محبت واقع شدن .
34 -هر خرد و مذهب كهن چيزي مشابه را به شما مي گويد ؛ فقط براي خودتان زندگي نكنيد، براي ديگران نيز زندگي كنيد. به درون خود فرو نرويد، زيرا خود به زنداني گرفتار خواهيد شد كه رهايي ندارد.
35 - راه دوست داشتن هر چيز درك اين واقعيت است كه امكان دارد هر لحظه آن چيز از دست برود.
36-ما مردم را به اندازه كارهاي خوبي كه براي ما كرده اند دوست نمي داريم، بيشتر براي كارهاي خوبي كه براي آنها كرده ايم دوست داريم.
37-داستان بسيارغم انگيز زندگي فناپذيري انسان ها نيست، بلكه اين است كه آنان روزي مهلت براي دوست داشتن را از دست مي دهند.
38 - با دقت گوش كردن به ديگران باعث مي شود بفهمند كه شما آنها را دوست داريد و اين كار باعث ايجاد اطمينان مي شود، يعني همان چيزي كه اساس يك ارتباط دوستانه است.
39 - هر چه بيشتر سعي كنيد كه عزت نفس را در ديگران افزايش دهيد ، خودتان را نيز بيشتر دوست خواهيد داشت و براي خودتان احترام بيشتري قائل خواهيد شد.
40 - براي ايجاد و حفظ روابط دوستانه بايد اول خودتان يك فرد دوست داشتني باشيد.
41 - حساسيت بيش از حد يا شخصي كردن مسائل يكي از دلايل اصلي بروز مشكل در برقراري روابط با ديگران است.
42 - هر چه بيشتر تلاش كنيد كه به زور رابطه خوبي با ديگران ايجاد كنيد كمتر موفق خواهيد شد.
43 - براي ايجاد يكي رابطه خوب كافي است فقط راحت باشيد، خودتان باشيد و از لحظاتي كه با ديگران هستيد لذت ببريد.
44 - كليدِ داشتن روابط خوب با ديگران پذيرش آنها به همان صورتي است كه هستند.
45 - هر چقدر خودتان را بيشتر دوست داشته باشيد ، بهترعمل مي كنيد و هر چقدر بهترعمل كنيد خودتان را بيشتر دوست خواهيد داشت.
46 -دوست داشتن بدين معناست كه خوشبختي خودمان را در خوشبختي ديگران بدانيم .
47 - سي به حساب مي آيد كه ديگران را به حساب آورد.
48 - مهمترين ارزش هاي زندگي در وجود كساني است كه دوستشان داريد و كساني كه دوستتان دارند.
49 - دوست داشتن بدين معناست كه خوشبختي خودمان را خوشبختي ديگران بدانيم.
50 - دوست آن است كه با تو راست گويد، نه آن كه دروغ تو را راست انگارد.
51 - دوستان را در خلوت توبيخ كنيد و در ملاء عام تحسين .
52 - دوست از در بيرون كنند، اما از دل بيرون نكنند.
53 - دوست را دشمن توان كرد، ولي دشمن را دوست گردانيدن دشوار بود.
54 - دوست واقعي آن است كه پشت سر دوست هم صديق باشد.
55 - دوستِ همه كس ، دوست هيچ كس نيست .
56 - دوستي بي سبب مي شود، دشمني بي سبب نمي شود.
57 - دوستي معلول نيازمندي هاي بشر است .
58 - محبت ديده را كور و گوش را كر مي كند.
59 - ميوه درخت تواضع ، دوستي و ثمره كشت تكبر ، دشمني است.
60 - بدترين دوستان آن است كه هنگام آسايش با تو پيوسته و روز سختي از تو گسسته باشد.
مهرورزی در فرآیند یاددهی کمبود محبت
مهر و محبت در تكوين شخصيت هرفرد تاثير بسزايي دارد و محروميت عاطفي موجب بروز اختلال در رفتار مي گردد.تحقيقي كه در غرب درباره بزهكاران انجام شده است نشان مي دهد كه ۹۱% مجرما ن در ارتباط با ارتكاب جرم به نحوي دچار مشكل عاطفي-هيجاني بوده اند (عربيان ،۱۳۸۲،ص ۲۳).
رشد عاطفي با ارضاي متعادل نيازهاي عاطفي بوجود مي آيد.اهميت رشد عاطفي در اين است كه مي تواند زير بناي رشد اجتماعي باشد.كودك با هر سطحي با رشد عاطفي در خانواده وارد جامعه شود،به همان اندازه مي تواند در محيط اجتماعي سازگاري خود راحفظ كند.عدم رشد عاطفي،كودك را در محيط و در مناسبات اجتماعي دچار مشكل مي سازد.كودكي كه از لحاظ عاطفي مشكل دارد،با هر محرك كوچكي برانگيخته مي شوند و پرخاشگري مي كند؛لذا وقتي وارد اجتماع مي شود نمي تواند با هر موقعيتي خود را سازگار سازد.چنين فردي به راحتي مناسبات اجتماعي خود را به هم مي زند و رفتاري از خود نشان مي دهد كه علامت عدم رشد وي در بعد اجتماعي است. ارضاي متعادل نياز به محبت،رشد عاطفي را در كودك هموار و تسهيل مي كند.كودكي كه از لحاظ عاطفي در خانه رشد يافته است،محبت را بيرون از خانه جست و جو نمي كند؛زيرا خانواده را كانون محبت و محل كسب امنيت رواني مي بيند.در مقابل،كودك يا نوجواني كه نياز محبت او در خانواده ارضا نمي شود،كمبود محبت را در بيرون از خانه جست و جو مي كند و ممكن است به انواع رفتارهاي نا به هنجار يا مكانيزمهاي دفاعي متوسل شود كه يكي از آنها پرخاشگر است.
مهمترين راهكار و پيشنهادي كه مي توانيم بگوييم شاخص محبت ورزيدن به كودك،ابراز پاسخ احساسي به رفتارهاي مطلوب اوست؛اين توجه مي تواند به صورت سرتكان دادن به علامت تصديق،ارتباط چشم با كودك،گوش دادن به حرف او،نوازش به موقع،تبسم كردن و...باشد.
كودك مي تواند مهر و محبت را ازطريق خانه به مدرسه انتقال دهد و با دوستان خود در مدرسه صميمي باشد.
لذا براي اين كه فهم مطالب درسي براي كودكان آسان شود كودكان ابتدا مهر ومحبت را بايد در درون خانه حس كنند
انواع محبت از دیدگاه امام خمینی - ره
امام خمينى (ره)در آثار خود به دو نوع محبت اشاره مىكنند يكى از آنها را مذموم «و راس كل خطيئهاش» (1)مىدانند و ديگرى را محمود و سرچشمه سعادت و كمال برمىشمرند. محبت نوع اول، محبتبه دنياست چون انسان وليده عالم طبيعت است محبتبه دنيا از آغاز در قلبش به وجود مىآيد و هرچه بزرگتر مىشود اين محبت در دل او رشد مىكند و پررنگتر مىشود و تا آنجا اوج مىگيرد كه در هر حال و در همه چيز به دنبال محبوب طبيعى خود مىگردد(2) و هرچه اين توجه و دلبستگى بيشتر شود حجاب ميان انسان و دار كرامتحق و يا به تعبير ديگر پرده ميان حق و قلب بيشتر و ضخيمتر مىگردد و در نتيجه از محبوب حقيقى غفلت مىورزد(3). امام علت اين نوع محبت را چنين تبيين مىكنند:
اين محبت نتيجه دو قوه «شهويه» و «التذاذيه» است كه خداوند به انسان ارزانى داشته تا بهوسيله اين دو نيرو حفظ نوع كند. پس انسانى كه گرفتار طبيعتخويش است چون اين عالم را محل لذتجوييها و خوشگذرانيهاى خود مىپندارد، به آن دل مىبندد و از آنجا كه انسان فطرتا به بقاء و جاودانگى علاقهمند و از فنا و نابودى متنفر است از مردن نيز به آن دليل كه آن را عامل انقطاع از لذتهاى خود مىداند، گريزان مىشود. هرچند عقلا با براهين عقلانى در فانى بودن و گذرگاه بودن عالم طبيعتبرهان اقامه كنند (4)
اما محبتبه دنيا وجود او را پر ساخته و او را به سوى طبيعت و امور جزئى و مادى فرامىخواند. محبوب چنين محبى، ماديات و امور زودگذر دنيايى است از اين نظر اين نوع از محبت كه مىتواند مفيد باشد و انسان را به سوى كمال سوق دهد، سرمنشا تمام خطاها و لغزشهاى او مىشود و او را از مقام انسانيت تنزل مىبخشد تمام توجهش صرف تنعمات زودگذر دنيوى مىگردد و از حضور در محضر قدس ربوبى غافل مىگردد(5)
امام محبت دنيا را به آب دريا تشبيه مىكنند كه هرچه انسان تشنه از آن بنوشد تشنهتر مىگردد تا مايه هلاكت او مىشود در قسمت ديگر حريص به دنيا را به كرم ابريشمى همانند مىكنند كه هرچه به دور خود تار مىزنند از رهايى و رستگارى دورتر مىشود(6)
از ديدگاه امام كدورت طبيعت، نور فطرت را كه چراغ راه هدايت است، خاموش مىكند و آتش عشق را كه وسيله عروج به مقامات عالى است، فرومىنشاند و انسان را در دار طبيعت مخلد و ماندگار مىسازد(7)
امام علاج اين بيمارى - محبتبه دنيا - و اين بليه خانمانسوز را در سلوك علمى و عملى و كسب طهارت مىدانند كه با تفكر در ثمرات آنها و شناخت زيانهايى كه ايجاد مىكند مىتواند انسان را از ابتلاى به اينگونه محبتباز دارد. طهارت در نگاه ايشان به دو نوع ظاهرى و باطنى قابل تقسيم است و در مورد طهارت ظاهرى به اين نكته بسنده مىكنند كه بدون تطهير ظاهر رسيدن به مقام انسانيت و طهارت باطنى امكانپذير نيست و بر اين باورند تا انسان نتوانسته باشد آراستگى و پيراستگى ظاهرى را كسب نمايد نمىتواند از فيض محبوب برخوردار گردد و توضيح بيشتر در اين باب را به كتب مخصوص احاله مىكنند. اما در مورد طهارت باطنى مىنويسند: مرتبه اول، طهارت از گناه و افعال زشت و ناپسند است و ملزم شدن به اوامر الهى و مرتبه دوم، طهارت از رذايل اخلاقى و متصف شدن به فضايل و ملكات اخلاقى است و مرتبه سوم، طهارت قلبى است و آن پاك و پيراسته ساختن قلب از غير حق است و تسليم نمودن آن به محبوب مطلق، در چنين حالتى قلب نورانى مىگردد و اين نورانيت همه وجود انسان را فرامىگيرد و به مرحلهاى مىرسد كه حضرت لاهوت در تمام مراتب باطن و ظاهر او متجلى مىشود. در اينجاست كه به مقام طمانينه راه مىيابد و در ظل تجليات حبى حضرت حق قرار مىگيرد. نگاهى مهربانانه به همه مخلوقات مىافكند و همه عالم محبوب او مىشود اگر در ابتداى راه بريدن از دنيا و نفى تعلقات بر او لازم و ضرورى بود. در اين مرحله مهرورزى به مخلوقات در دستور سلوك او قرار مىگيرد و در پى جذبات الهيه هرگونه خطا و لغزشى در نظرش مغفور خواهد بود . (8)
در شب معراج خداوند به پيامبر خود فرمود: اى احمد! اگر بندهاى نماز اهل آسمان و زمين را بخواند و روزه اهل آسمان و زمين را بگيرد و مانند ملائكه از خوردن امساك كند و جامه عابدان بپوشد من از قلب چنين انسانى محبتخود را بيرون مىكنم و قلب او را تاريك مىگردانم تا مرا بكلى فراموش كند به چنين انسانى هرگز شيرينى حبتخودم را نمىچشانم(9)
انسانى كه محبت و دلبستگى، تمام قلبش را آنچنان پر كرده كه از جميع فضايل معنوى دور مىماند به هيچ يك از كمالات نفسانى (شجاعت، عفت، سخاوت، عدالت) متصف نمىشود زيرا حقبينى و حقجويى، توحيد در اسما و صفات و افعال به طور ذاتى با محبت دنيا در تضاد است. طمانينه نفس، سكونتخاطر، استراحت قلب كه روح سعادت دو دنياستبا محبت دنيا حاصل نمىگردد; عطوفت، رحمت، مواصلت، مودت، محبتحقيقى با محبت دنيا مغايرت دارد. (10)
يكى ديگر از زيانهاى حب دنيا اين است كه به هنگام مرگ به دليل انس و علاقه شديد به زندگى، غضبناك بر خدا وارد مىگردد زيرا او را عامل جدايى ميان او و مطلوبات و محبوبانش مىپندارد و چقدر وحشتناك است كه انسان نسبتبه ولى نعمتخود خشمگين و غضبناك باشد.
نتيجه محبتبه دنيا را مىتوان در چهار بند زير خلاصه نمود:
1-) انسان را از مردن خائف مىكند (زيرا دل بريدن از تعلقات دشوار است . )
2- ) انسان را از رياضات شرعيه و عبادات و مناسك باز مىدارد. )
3-) جنبه طبيعى انسان را تقويت مىنمايد. )
4- ) اراده انسان را تضعيف مىكند. (11)
محبت نوع دوم، محبت الهى است كه از ديدگاه امام چنين محبتى به پاكان و خالصان ارزانى مىشود. كسانى كه افق نگاه خود را از طبيعت محسوس بركنده و محبوب را در عمق جان خود حس كردهاند. متعلق محبت اينان امور مجرد و جلوههاى متعالى محبوب است، چنين محبى به سايه و جلوه محبوب دلخوش است و در هر پديدهاى محبوب خود را حاضر و ناظر مىبيند و قبل از شنيدن هر صدايى صداى معشوق خود را مىشنود. هرگز امور محسوس و زودگذر او را به سوى خود نمىكشند و از محبتبه آنها دريغ ندارد. آنها را چون سايه و مظهر محبوبند، دوست مىدارد. محبت چنين محبى، خداگونه است. هرگز از انسانها كينه به دل نمىگيرد و بديهاى آنها را به خوبى پاسخ مىگويد زيرا از محبوب خود آموخته استبدى را با خوبى پاسخ گفتن كار محبان و كريمان است.
سايه محبوب، آرامبخش دل غمديده چنين محبى است: «آرام ما به سايه سرو روان ماست» چنين عاشقى هرگز از عذاب دوزخ نيز نمىنالد بلكه فراق محبوب را جانكاه مىبيند و حتى جفاى محبوب را چون لطفش به جان مىخرد. «هر جفا از تو به من رفتبه نتبخرم . »
و صريح مىگويد:
گر كشى يا بنوازى اى دوست
عاشقم، يار وفادار توام
چنين محبى از همه نعمتهاى دنيوى و اخروى فقط ديدار يار را طلب مىكند و مىگويد:
با مدعى بگو كه تو و جنت النعيم
ديدار يار حاصل سر نهان ماست
همين ديدار محبوب او را مست و از خود بيخود مىكند و مىگويد:
تا روى تو را ديدم و ديوانه شدم
از هستى و هرچه هستبيگانه شدم
بيخود شدم از خويشتن و خويشيها
تا مست ز يك جرعه پيمانه شدم
و باز تشنهتر شده و مىگويد كه طالب ديدار و شنيدن كلام توام، با من سخن بگوى و از من دلسوخته كه بيمار عشق توام عيادت كن:
عاشقى سر به گريبانم من
مستم و مرده ديدار توام
بر سر بستر من پابگذار
من دل سوخته بيمار توام
عشوه كن، ناز نما، لب بگشا
جان من، عاشق گفتار توام
چنين عاشقى كمال خود را در فنا و بريدن از دنيا مىداند با متخلق شدن به اوصاف محبوب به رنگ او درمىآيد فنا را قبله بقا ساخته تا به معشوق حقيقى خويش نائل گردد. به همين دليل از محبوب، فناى خويش را طلب مىكند:
از آن مىريز در جامم كه جانم را فنا سازد
برون سازد ز هستى هسته نيرنگ و دامم را
از آن مىده كه جانم را ز قيد خود رها سازد
به خود گيرد زمامم را فرو ريزد مقامم را
اگرچه او در آغاز به قرب و وصال محبوب مىانديشد ولى چون به مرتبه كمال رسد معنى بر او غالب مىگردد. فداكارى، ايثار بر خويشتنبينى چيره مىگردد. چنين انسانى از «من» و «ما» فراتر رفته در بحر احديت غوطهور مىشود نه از عذاب و فراق محبوب بيمناك است نه به نعيم جنت دلخوش، نه خوف مىشناسد نه با رجاء آشناست زيرا اين دو به زمان ماضى و مستقبل تعلق دارند و او در دريايى غوطهور است كه در آنجا زمان دخالت ندارند در حقيقت نه متنعم بود به صبح وصال و نه متالم شود به شام فراق با خالق خود به گفتگو مىنشيند و مىگويد: اگر از دنيا و متعلقات آن گذشتهام اينك فاش مىگويم كه به فرشتگان و قصرهاى بهشتى تو نيز چشمداشتى ندارم.
مده از حور و قصورم خبرى
جز رخ دوست نظر سوى كسى نيست مرا
يا به گفته حافظ:
سايه طوبى و دلجويى حور و لب حوض
به هواى سر كوى تو برفت از يادم
چنين محبى از مرتبه اطمينان و عرفان به مرتبه شهود و عيان راه يافته و حضرت حق با تجلى فعلى خود - متناسب با مرتبه سالك - به سر قلب او تجلى مىكند و او حضور محبوب حقيقى را حس مىكند و محبت او الهى مىشود .
خانواده ونقش آن در ابراز محبت و مهر ورزي
مقدمه:
فرزندان ما در دوران زندگي خود مرحله هاي مختلف را طي مي كنند.ودرهر مرحله نيازهاي تربيتي ويژه اي دارند.بدون آشنايي با اين مراحل تربيتي و برخورداري از مهارتهاي لازم ؛چگونه مي توانيم فرزندان خود را تربيت كنيم؟شايد برخي از پدران ومادران گمان مي كنند كه اگر شرائط مادي وامكانات تحصيلي را براي فرزندان خود فراهم آورند؛وظيفه ي خود را به خوبي انجام داده اند .حال آن كه وظيفه ي پدر ومادر بسيار فراتر از اين هاست.
خانواده كانون پذيرايي از نسل آينده است.در اين كانون؛نهال ارزشهاي انساني ـ كه بذر آن در لحظه ي آفرينش در ضمير آدميان پاشيده شده است ـبايد رشد و نمو كرده درخت انسانيت به بار نشيند؛از اين رو هيچ يك از نهادهاي اجتماعي نفشي را كه خانواده در ساختار فكري ؛روحي واخلاقي انسان دارد؛نمي توانند ايفا كنند.
نابسامانيهاي اجتماعي در بسياري موارد ناشي از نابساماني در خانواده هاست و سعادت يك اجتماع بستگي كامل به وجود خانواده هاي سالم وسعادتمند دارد.در خانواده است كه انسان از لحظه هاي آغازين زندگي با تربيتي كه از پدر ومادر دريافت مي كند؛ شكل مي گيرد ونا آگاهانه به مسيري خاص سوق داده مي شود.اگر خانواده ها نقش خود را به درستي ايفا نكنند نهادهاي اجتماعي ديگر (از قبيل مدرسه؛رسانه هاي گروهي وغيره ) اين خلاء را نمي توانند پر كنند.
عاطفه ونقش آن در زندگی انسان
یکی ازهدفهای اساسی در تربیت کودکان؛پرورش عاطفی آنهاست.منظور از عاطفه ؛استعداد وگرایش فطری ودرونی است .که پشتوانه ی «دیگر خواهی» در انسان است.بر اساس این استعداد فطری؛انسان قادر است گرایشی درونی بر اساس مهر ومحبت به هم نوع خود پیدا کند واز این راه ؛با پیوند قلبی وانس والفت بیابد.
استعداد عاطفی در انسان سبب رشد بسیاری از کمالات در او می شود.این کمالات شامل امتیازاتی است که بر اساس «دیگر خواهی » در انسان به وجود می آید.:از قبیل محبت ودوستی؛فداکاری واز خود گذشتگی؛عفو وگذشت؛بذل وبخشش ؛همیاری وهمکاری؛دلسوزی و غمگساری ؛وبه طور کلی مقدم داشتن دیگران بر خود.
بی وفایی؛فراموشکاری؛قدر ناشناسی؛احترام به هنگام نیاز و بی اعتنایی به هنگام بی نیازی؛خشونت وقساوت؛تنها به فکر خود بودن واز دیگران بی خبر ماندن و... همه وهمه نقایص روحی واخلاقی مهمی هستند که ریشه در فقر عاطفی دارند.
از این جا می توان دریافت که تربیت عاطفی انسان تا چه اندازه در سلامت روحی وبهبود روابط اجتماعی وبالا بردن سطح کیفی زندگی موثر است تا آن جا که: خلاء عاطفی در زندگی انسان را با هیچ چیز دیگر نمی توان جبران کرد.
خانواده ونقش آن در پرورش عاطفی فرزندان
خانواده اولین واساسی ترینکانونی است که باید عاطفه انسانی رادرکودکان پرورش دهد.هنگام تولد عاطفه مانند بذری است که باید در محیط مساعد به رشد ونمو بپردازد.به بیان دیگر عاطفه در همان آغاز حالت بالفعل ندارد وبه صورت یک صفت در وجود طفل فعال نیست.بلکه باید همراه با سایر ابعاد فطرت به تدریج وبا فراهم آمدن شرائط مساعد ؛از قوه به فعل درآیدوشکوفا شود.از این رو اگر خانواده شرائط لازم برای شکوفایی این بعد از فطرت طفل را نداشته باشد؛یعنی محیط خانواده از نظر عاطفی ضعیف باشد.پرورش عاطفی طفل با مشکل روبه رو می شود.فرزندان در خانواده های به هم ریخته که از جهت عاطفی وضعیتی مطلوب ندارند یا خانواده هایی که به اندازه ی کافی به کودکان خود نمی رسند؛یا تربیت فرزند را به شبانه روزیها می سپارند؛هم چنین کودکانی که در پرورشگاههابزرگ می شوند؛چون از تربیت عاطفی مناسب برخوردار نمی شوند؛با مشکلات زیادی رو به رو می شوند ورشد روانی آن ها به گونه ای مطلوب صورت نمی پذیرد.
بي ترديد يكي از مهمترين نقش هاي خانواده ؛پرورش عاطفي كودكان است كه براي آن جايگزيني نمي توان يافت.
مهر و عطوفتي كه از سوي مادر و بستگان نزديك ديگر از قبيل پدر و خواهر و برادر وبه ويژه مادر نثار كودك ميشود؛ مسلما از هيچ كس ديگر نمي تواند دريافت كند.هيچ دايه وپرستاري قادر نيست نقش طبيعي يك مادر را در زندگي طفل بازي كند وجاي خالي او را پر كند.
زماني كه مادر با هيجان عاطفي خاصي طفل را در آغوش خود مي فشاردوبه او شير مي دهد؛يا زماني كه به زبان كودكانه وباتمام وجود با فرزند خود سخن مي گويد وبرق عشق ومحبت از چشمان او جستن مي كندو تا اعماق وجود طفل نفوذ مي كند.هنگامي كه مادر فرزند خود راشب در كنار خود پناه مي دهد واورا نوازش مي كند و...در تمامي اين حالات مادر شيريني محبت را به طفل خرد سال خود مي چشاند.و گرماي عشق وعاطفه رابه ذره ذره ي وجود او مي رساند و همين گرماي مطبوع عشق ومحبت است كه بذرهاي عاطفه را در وجود كودك مي پروراند.و اورا با اكسير عشق و كيمياي محبت آشنا مي سازد.
كودكاني كه اين نيروي معنوي رااز خانواده نمي گيرند قادر به پرورش عاطفي خود نمي شوند .بررسي هاي به عمل آمده بر روي كودكاني كه در پرورشگاهها بزرگ مي شوند يا به علت جنگ يا متلاشي شدن خانواده ويا به هر علت ديگردور از خانواده بزرگ مي شوند نشان مي دهد كه اين گونه كودكان با وجود رسيدگيها و مراقبتهاي بسيار؛از يك خلاء عاطفي شديد رنج مي برند.
روش رايج ديگر در كشور هاي غربي كه فرزندان در سنين نو جواني خانواده را ترك مي گويند و به دنبال كار وزندگي خود مي روند؛خود بيانگر بي رمقي خانواده از نظر عاطفي است.همه ي اين نشانه ها از يك فقر عاطفي گسترده در جوامع غربي حكايت مي كند.اين فقر عاطفي مشكلات فردي واجتماعي زيادي با خود به دنبال مي آورد.
بر خورداري از پيوندهاي عاطفي عميق با خانواده در تسكين اضطرابهاي روحي و دست يافتن به آرامش رواني بسيار موثر است.وترديدي نيست كه اضطرابهاي روحي و نا آراميهاي رواني از موثرترين عوامل پناه بردن به مواد مخدر است .همين طور است ساير بزهكاريها وانحرافات اخلاقي واجتماعي ونيز بيماريهاي رواني ؛افسردگي و...كه در يك تحليل دقيق غالبا ريشه در كمبود عاطفي دارند.نگهداري حيواناتي از قبيل سگ وگربه وامثال آن در خانه ها و پناه بردن به اين حيوانات زبان بسته در كشورهاي غربي و صرف هزينه هاي سرسام آور براي اين منظور؛ در واقع اقدامي برا ي پر كردن خلاء عاطفي موجود است.
منبع:سادات ،محمد علي.راهنماي پدران ومادران.تهران:دفتر نشر فرهنگ اسلامي،۱۳۷۲
اسلام دین محبت و مسلمان نماد مهرورزی
مهر و محبّت مايه و سرمايهاى است كه جايگاهش ، قلبى كه در معارف الهيه از آن تعبير به بيت اللّه و حرم اللّه و عرش اللّه شده است ، قلبى كه همه ارزش انسان به اعتبار محتويات مثبت و نورانى آن است ، قلبى كه افق طلوع ايمان و يقين و عشق به حق و مهرورزى نسبت به خلق خداست ، قلبى كه صاحبش از آن مراقبت و مواظبت نموده و از اين كه جايگاه رذايل شود حفظش كرده و آن را به صلاح و سواد آراسته و فضاى آن را شايسته جلوه فيوضات حضرت فيّاض نموده است .
قلب خالى از حالات مثبت و محروم از مايه مهر و محبّت بنا به نظر اولياى حق و به ويژه حضرت مولى الموحدين ، صاحبش موجودى بىمنفعت و وجودى فاقد ارزش است .
« عِظَمُ الْجَسَدِ وَطُولُهُ لاَ يَنْفَعُ إذا كَانَ الْقَلْبُ خَاوِياً » ۱ .
بزرگى و بلندى بدن در صورتى كه قلب خالى از حقايق و حالات مثبت باشد سودى نمىدهد .
رسول خدا صلي الله عليه و آله مىفرمايد :
« إذَا طَابَ قَلْبُ الْمَرْءِ طَابَ جَسَدُهُ وَإذَا خَبُثَ الْقَلْبُ خَبُثَ جَسَدُهُ » ۲ .
هنگامى كه قلب انسان از همه رذايل پاك باشد ، حركات بدن و اعضا و جوارحش پاك خواهد بود و چون قلب آلوده باشد جسد و حركات اعضا و جوارحش آلوده خواهد بود .
و نيز از آن حضرت در روايت بسيار مهمى آمده :
« إنَّ للّهِِ تَعَالى فِى الاْءَرْضِ أوَانِىَ أَلا وَهِىَ الْقُلُوب فَأحَبُّهَا إلَى اللّهِ أَرَقُّهَا وَأصْفَاهَا وَأَصْلَبُهَا ، أَرَقُّهَا لِلإخوانِ وَأَصْفَاهَا مِنَ الذُّنُوبِ وَأَصْلَبُهَا فِى ذَاتِ اللّهِ » ۳ .
براى خدا در زمين ظرفهايى است ، آگاه باشيد كه آن ظرفها قلبهاست محبوبترين آن ظرفها در پيشگاه خدا مهربانترين و صافترين و سختترين آنهاست ، مهربانترينش نسبت به برادران انسانى و ايمانى ، صافترينش از گناهان و سختترينش در استقامت و پايدارى در راه خدا .
پيامبر بزرگ اسلام صلي الله عليه و آله در بيانى پر ارزش مىفرمايد :
« إنَّ اللّهَ تَبَارَكَ وَتَعالَى لاَ يَنْظُرُ إلى صُوَرِكُمْ وَلاَ إلى أمْوَالِكُمْ وَلَكِنْ يَنْظُرُ إلى قُلُوبِكُمْ وَأعمَالِكُم » ۴ .
خداى تبارك و تعالى نه به ظاهر شما مىنگرد و نه به ثروت و اموالتان ، بلكه به قلوب شما و اعمالتان نظر مىكند .
بر پايه آيات و روايات ، قلب در وجود انسان از موقعيت ويژهاى برخوردار است تا جايى كه صلاح و فساد و پاكى و ناپاكى انسان در ارتباط با حالات اين مركز حساس و اين سرمايه ملكوتى و عنصر عرشى است .
پارهاى از حركات و امور انسان ريشه در عشق و محبّت فراوان او نسبت به خلق خدا دارد كه لازم است انسان ، قدردان اين عشق و محبّت باشد و خدا را نسبت به اين نعمت معنوى سپاسگزارى كند ، در مثل انسان از مسيرى عبور مىكند ، مىبيند در راه رفت و آمد مردم خارى ، تيغى ، سنگ و يا شىء آزار دهندهاى افتاده ، بدون آن كه وضع و شخصيت خود را ملاحظه كند ، براى آن كه انسان و يا جاندارى در رفت و آمدش از اين مسير صدمه و آزار نبيند ، جاده و راه را از آن اشياء آزار دهنده پاك مىكند و يا گم شدهاى را به محلى كه گم كرده ، راهنمايى مىكند يا به عيادت بيمارى مىرود يا جنازهاى را كه نمىشناسد تشييع مىكند و . . . اينها امورى است كه محرك انجامش ،مايه و سرمايهاى چون محبّت و عشق به ديگران است كه جز قلب جايگاهى ندارد ، آن هم قلبى كه به حيات معنوى و فيوضات الهى و بركات آسمانى و نور ايمانى زنده است .
منابع
--------------------------------------------------
۱ ـ غرر الحكم : 67 ، حديث 913 .
۲ ـ كنز العمال : 222 ؛ الخصال : 1/31 ، حديث 110 ؛ بحار الأنوار : 67/50 ، باب 44 ، حديث 6 ( با اندكى اختلاف ) .
۳ ـ كنز العمال : 1225 ؛ ميزان الحكمة : 10/4980 ، القلب ، حديث 16913 .
۴ ـ الأمالى ، شيخ طوسى : 536 ، حديث 1162 ؛ بحار الأنوار : 74/90 ، باب 4 ، حديث 3 ؛ ميزان الحكمة 10/4980 ، القلب ، حديث 16917 .
پيامبر اكرم (ص): محبوب ترين اعمال نزد خدا شاد كردن مؤمنين است.
امام صادق (ع): « هر چيز پايه اي دارد وپايه ي اسلام، محبت ما اهل بيت است.»
امام رضا (ع): مهرورزی و دوستی با مردم نصف عقل است.
بنــــــــــــام خداوند بخشنده و مهربان
مهرورزی در اسلام
اسلام ديني الهي و آسماني است . بنابراين مهرباني و مهرورزي جايگاه ويژه اي در اين دين آسماني دارد.زيرا خداوند مهرورز و رئوف است .
اسلام نيز سراسر رحمت و عطوفت است.بگونه اي که در برخي روايات آمده که :« هل الدين الا الحب» آيا دين غير از محبت چيز ديگري است؟
انسان به طور فطري موجودي عاطفي است.يعني ناخودآگاه جوياي محبت و عاطفه است . دليل محكم براي اثبات ادعاي فوق همين گرايش طبيعي و غريزي انسان به اجتماع و زندگي اجتماعي است . تا در سايه اين اجتماع به نياز هاي فطري خويش دست يابد . دين اسلام به عنوان كامل ترين دين آسماني تاكيد ويژه اي بر محبت و مهرورزي دارد . الگوي انساني كامل معرفي شده در دين اسلام حضرت محمد (ص) است . محبت و مهرباني در تمامي ابعاد زندگي ايشان موج مي زند . از كانون گرم خانواده گرفته تا اجتماع مردم عادي - از دعوت آسماني ايشان گرفته تا جنگ ها و غزواتي كه ايشان با آن ها مواجه شد.در تمامي اين مراحل ايشان هرگز اصل مهم مهرورزي را فراموش نمي كردند .
اسلام برنامه تکامل انسان است و اصلي ترين عناصر اين برنامه محبت است؛ از نظر اسلام، بيشترين نقش را در سامان دهي جامعه آرماني انساني محبت دارد؛ با نگاهي اجمالي بر برخي آيات قرآن و روايات آشکار مي شود که جامعه مطلوب انساني در اسلام جامعه اي است که بر اساس محبت مردم نسبت به يکديگر شکل بگيرد و هيچ چيز مانند محبت، در سامان دهي جامعه دلخواه انساني کارساز نيست وآن مؤثرترين عنصر پرورش انسان هاي شايسته و کار آمدترين ابزار پيشبرد اهداف فرهنگي ، اجتماعي ، اقتصادي وسياسي است.
در مقابل محبت، عداوت است که هيچ چيز مانند آن براي جامعه خطرناک نيست؛ تلخي عداوت، همه شيريني هاي زندگي را در کام انسان، تلخ مي کند و مانع پيشرفت جامعه در زمينه هاي گوناگون است و جامعه اي که گرفتار اين آفت خطرناک شود، راهي جز انحطاط و سقوط در پيش ندارد و لذا، ديني که خود را بر پايه محبت استوار مي داند، عداوت را ضد دين معرفي مي کند.
بي شك بقاي عزّت وبزرگي مسلمين در گرو وحدت ،الفت ، دوستي ومهرباني است.از اين رو اسلام تمام گفتار ها ورفتار هاي تفرقه افكنانه را ممنوع اعلام داشته .آنان را از جدايي و هجران بر حذر داشته است
با مهر ورزي وخدمت به بندگان صالح خدا،دستگيري وكمك به مستمندان وتهيدستان وفقرا ، جهاد در راه خدا، ومبارزه با ستمگران ومستبدان عالم، تلاش در جهت تحقق عدالت اجتماعي مي توان به جوار قرب الهي نائل آمد.
نقش مديران ، معلمان ومربيان در توسعه وگسترش مهر ورزي
معلمان متكفل تربيت جوانان ونونهالان هستند خدمات صادقانه شان ارزش معنوي دارد اما بنا به فرمايشات امام راحل (ره)مسئوليتشان در قبال امانت ها يي كه به دستشان سپرده شده زياد است.بايدآنان را تربيت اسلامي كنند.اين اسلام بود كه ما را از شر قدرتها واز سلطه ي متجاوزان نجات داد. پس بايد جوانها را تحذير كنند از اينكه خداي نخواسته به دام اراذل بيفتند.بچه هارا مهيا كنند براي دانشگاه وآنها را مؤمن تحويل دانشگاه دهند. به فرهنگ غني اسلامي تكيه كنند ومطمئن باشند كه پيروزند.آنان را آنطوري بار بياورندكه پس از فارغ التحصيل شدن برومند ومعتقد وپاي بند باشند. واين امرجز به خلق نيكو محبت داشتن ومهر ورزيدن تحقق نمي يابد.
تجربه نشان مي دهدكه در مجموع مربيان ومديران ومعلماني در كار خود كاملأ موفق بوده وهستند كه تعليم وتربيت وآموزش را با مهرورزي ومحبت تقسيم كرده اند.
احساس مسئولیت و....معلمان از علل گسترش مهرورزی
احساس مسئوليت ،متعهد بودن و عدالت داشتن معلمان ومديران يكي از علل گسترش مهرورزي است
عمل به وظيفه عدالت محض است وچنانچه هر معلم يا مدير يا مربي درمقابل كاري كه مي كند؛خودرا مسئول بداند ومجسم كند كه بزودي در پيشگاه عدل پروردگاراحضار خواهد شد ومورد باز خواست قرار خواهد گرفت ، مسلماً دقت و وسواس بيشتري در كارش به خرج خواهدداد ومدام خويش را محاسبه مي نمايد كه تا چه حد عادل بوده است.وطبيعي است كه با اين كار اول مهر ومحبتش را در حق خويش اعمال نموده است.
بايد توجه داشت كه اين احساس مسئوليت وتعهد شغلي در همگان يكسان باشد وملاحظات فاميلي ودوستي وآشنايي ونيزنفرت ها وكينه ها وعداوت ها سبب انحراف از عدالت نگردد.يعني اينكه در ابراز محبت و مهر ورزي نيز بايد جانب عدالت را رعايت كرد.
چقدر آموزنده وزيباست رفتار امام علي (ع)آنگاه كه مهمان خويش، همان حبيب خدا را فقط وفقط به خاطر رعايت عدالت از خانه بيرون مي كند.ايشان وقتي مطلع مي شوند كه مهمانشان يكي از طرفين دعواست،محترمانه به او مي فرمايد:تا كنون مهمان من بودي ومحبت ورزيدن به تو هدف من بودليكن اكنون كه طرف دعوي قرار كرفته اي از نزد ما بيرون برو ،زيرا پيامبر (ص)فرمود:هرگز يكي از دوطرف دعوي را مهمان نكنيدونپذيريدمگرآنكه طرف ديگرهم حاضرباشد.مهماني وهمنشيني حسابي دارد وقضاوت حسابي ديگر. مهماني براساس عاطفه است وقضاوت بر اساس قانون.
اصولاًاز هرنوع كار عاطفي ورواني كه احتمال مي رودچند درصد درعدالت وقضاوت اثر بگذارد،بايد دوري كرد. ونيز نبايد به يكي از طرفين دعوي به ديده ي محبت نگريست.
مهرورزی یکی از اهداف مهم انبیا
يكي از اهداف مهم انبيا مهر ورزي و آموزش آن به مردم بوده است تا به واسطه ي اين مهم نظم وآرامش ودوستي درميان امت حاكم باشد وپيوند اتحاد روز به روزمستحكم تر گردد
دعوت مردم به بندگي خدا ومخالفت واجتناب از طاغوت ها نيزجنبه عاطفي داشته .چرا كه طاغوت ها خود خواهانه وخودپرستانه بدون هيچ گونه دلسوزي به مردم ظلم مي كردند ومي كنندوفرياد تمام انبيا براي مردم براين بود كه بندگي خدا كنيد واز طاغوت دوري بجوييد.
خداوند پيامبر را براي مردم فرستاد تا هم مردم را تربيت كند وهم به آنان مطالب مورد نياز ياد دهد.
هدف انبيا آن است كه چنان ايمان به خدا ومعاد رادر مردم زنده كنند وچنان اخلاق خوب ومهرباني وطرز تفكر الهي رادر تار و پود فرد وجامعه به وجود آورند كه خود مردم برخيزند وجامعه اي كه افراد آن عادل و مهربان باشندتشكيل دهند.
از موانع كسب محبت
بدون تبعيت وپيروي از پيامبر(ص) وائمّه ي اطهار(ع) كسب محبت الهي غير ممكن مي باشد
حسادت،بدگماني،نمّامي،كينه توزي،از موانع توسعه ي عشق پايدار و محبّت واقعي در جامعه مي باشد.
نبودن عشق ومحبت واقعي در بين مردم يك جامعه سبب پر رونق شدن بازار شايعات، به هم ريختن روابط دوستانه در كانون خانواده وجامعه، پايمال شدن حقوق افراد، تجسّس در زندگي مردم ودر معرض خطر قرار گرفتن آبروي آبرو مندان وخدمت گزاران وسوء ظن مي گردد.
محبت حقيقي
عشق حقيقي وپايدار، عشق ومحبت به خداوند است.محبت انسان به ديگران،فرع محبتي است كه به خداي خود دارد.تا انسان خدارا دوست نداشته باشدوبه او عشق نورزد،نمي تواند ديگران را دوست بدارد.در اصل محبت به خداي متعال تعلّق مي گيردو در سايه ي آن انسان به هر كس كه با خدا در ارتباط است،محبت مي ورزد،يعني هر كس در نزد خدا عزيز است، در نزد او نيز عزيز خواهد بود.بر اين اساس انساني كه معشوقش الله باشد، به انبيا واولياي الهي وبندگان صالح خدا نيز عشق مي ورزد.
عشق وتنفر ،حبّ و بغض،دوستي ودشمني وتولّي وتبرّي به طور طبيعي در تمام موجودات زنده ي عالم وبه صورت كامل در هر انساني وجود دارد.اگر اين دو واقعيّت از آدمي گرفته شود،همچون سنگي در گوشه ي بيابان خواهد شد وتمام بنياد هاي زندگي را از دست خواهد داد.انسان به كلّيه ي عواملي كه سازند ه ي سلامت وسعادت است طبيعتأ عشق مي ورزدواز آنچه مانع راه اوست متنفر است،عشق وتنفر از بنياد هاي اصولي سعادت ورستگاري بوده وگاهي در آيات وروايات در مفهوم « ايمان، اسلام، ريشه واصل دين» لحاظ شده است.بنابراين اگر در مسير صحيح وچار چوب قواعد الهي قرار گيرد،شعله ي عشق نسبت به پاكي هاوحالت تنفر وانزجاردر برابر آلودگي هادر وجود انسان بر افروخته خواهد شد.
يكي از كارهاي رسول اكرم (ص)اين بود كه فضاي جامعه را به يك فضاي مهربان وسرشار از مهر ومحبت تبديل كند تا همه ي مردم در آن نسبت به يكديگر محبت بورزند وبه چشم حسن ظن وخوشبيني به هم نگاه كنند.
امروز نيز تكليف ما همين است واگر تا كنون موفقيتي به دست آورده ايم در همين مهر ورزي ريشه دارد وچنانچه به ما آسيبي رسيده است حتمأ به دليل كم لطفي نسبت به يكديگر بوده.
کسب رضایت خداوند
بيائيد با مهر ورزي ،عشق ومحبت به يكديگر زمينه ي رضايت خداوند متعال را فراهم نماييم.
مهرورزی وگشاده رویی
مهر ورزي
محبت،دوستي،اظهار فروتني،نرمخويي،گشاده رويي ، مهر ورزي ، مهرباني ، خدمت خالصانه وبي منّت،اكرام وبزرگداشت مردم،پرهيز از اهانت،استهزا وظلم وستم نسبت به آحاد مردم،به ويژه بندگان مؤمن خدا، از جمله ارزش هايي است كه در منابع ديني وسنت نبوي وخاندان مطهّرش موج مي زند.
از پيامبر اكرم (ص)نقل است كه:محبوب ترين اعمال نزد خدا شاد كردن مؤمنين است.
امام علي (ع)به مالك اشتر مي فرمايد:مهرباني به رعيت ودوست داشتن آن هاولطف در حق ايشان را در دل خود جاي ده ومانند حيواني درنده مباش كه خوردنشان را غنيمت شمري ... .
هويت ديني و ملي و نقش آن در محبت و مهرورزي
مهرورزى ، فرمان سعادتبخش اسلام
مهر ورزيدن به خود و ديگران ، فرمان سعادتبخش حضرت حق و همه پيامبران خصوصاً پيامبر با كرامت اسلام و امامان بعد از حضرتش به همه مردم و به تمام جهانيان است .
مهرورزى و رحم به خود و ديگران زمينه تجلى رحمت حق به انسان و مهر خداوندى به آدمى است .
قرآن مجيد مىفرمايد : يكى از صفات اهل ايمان مهر و محبّت و سفارش به صبر و رحمت و مهرورزى به يكديگر است .
ثُمَّ كَانَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ وَتَوَاصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ.
علاوه بر انجام اين تكاليف ، از كسانى باشید كه ايمان آوردهاند و يكديگر را به صبر و مهربانى سفارش كردهاند .
روايات و معارف الهيه در رابطه با مهر و محبّت و اين كه به خود و ديگران محبّت ورزيد و رحمت آريد مطالبى بسيار مهم و آموزنده دارند :
در روايتى از حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام نقل شده است :
« إرحَم تُرحَم ». مهر و محبّت ورز تا مورد مهر و محبّت قرار گيرى .
رسول اسلام صلي الله عليه و آله مىفرمايد :
« الرَّاحِمُون يَرحَمُهُم الرّحمنُ تَبارَكَ وَتَعَالى إرحَمُوا مَن فِى الأرضِ يَرحَمْكُم مَن فِى السَّماءِ » .
خداى مهربان به مهرورزان مهر مىورزد ، به همه اهل زمين محبّت كنيد تا خدا به شما محبّت نمايد .
دين اسلام رابطه ميان مسلمانان را يك رابطه برادري و برابري معرفي مي كند و براي همه اقشار حقوق مساوي و يكساني را قائل است و اين مهم را به كرات توسط سيره پيامبر متذكر مي شود.مثلا اينكه بلال حبشي يك سياه بود ولي موذن پيامبر بود. يا سلمان فارسي عرب نبود ولي در مجالس همنشين پيامبر بود . و در صحنه هايي كه حضرت در مجالس گوناگون با تمامي قشرهاي جامعه مراوده و نشت و برخاست داشتند .
دين اسلام با وضع قوانين خاص عنصر محبت و مهرورزي را به شكلي خاص تداوم مي بخشد. زكات – خمس – صدقه و احسان از جمله ي اين قوانين و ضوابط هستند. به گونه اي كه زكات را با نماز توصيه مي كند. تاكيد اسلام بر حقوق همسايه نمونه ي ديگري از اهميت مهرورزي در اسلام است .اسلام مسلمين را مكلف كرده كه از احوال همسايه خويش دستگيري نمايند . مبادا مسلماني شب سير بخوابد در حالي كه همسايه اش با شكم گرسنه شب را به صبح برساند كه در اين صورت مسلمان نيست .
تاكيد اسلام به برگزاري نماز جمعه و جماعت – صله رحم - ... نيز بيانگر اهميت مهرورزي در اسلام است .
بنابر آن چه كه مختصر بيان شد و نيز با مطالعه در سيره پيامبر و اهل بيت و جنبه هاي رفتاري ايشان مي توان به جايگاه مهرورزي در اسلام اشراف پيدا كرد .
توجه اسلام به مهرورزي :
پيامبر بزرگ اسلام صلي الله عليه و آله در روايتى مردم را براى حل مشكلاتشان به سوى آراستگان به مهر و محبّت راهنمايى مىكند و ان جا مي فرمايد :
« اُطْلُبُوا الْحَوائِجَ إلى ذِى الرَّحْمَةِ مِنْ أُمَّتِى تُرْزَقُوا وَتَنْجَحُوا فَانَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ يَقُولُ : رَحْمَتى فِى ذِى الرَّحْمَةِ مِنْ عِبَادِى وَلاَ تَطْلُبُوا الْحَوائِجَ عِنْدَ القاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ فَلاَ تُرْزَقُوا وَلاَ تَنْجَحُوا فَإنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ يَقُولُ : إِنَّ سَخَطِى فِيْهِمْ »
نيازمندي ها و حوائج خود را در ميان امت من از اراستگان به مهر و محبت بخواهيد تا به رزق و روزي دست يابيد و كامياب و رستگار شويد زيرا خداي عزوجل مي فرمايد مهر و محبت من در ميان بندگانم نزد آراستگان به مهر و رحمت است و نيازمندي ها و حوائج خود را از سنگدلان مي خواهيد كه به رزق و روزي نرسيد و كامياب نگرديد زيرا خداي عزوجل مي گويد : خشم و غضب من در آنـان است.
پروردگارا :
در دست هاي ما گرمي محبت و در ديدگان ما نور محبت و در سخنان ما كلام محبت و در كردار ما اثار محبت قرار ده . الهي امين يا رب العالمين.
نقش محبت و مهرورزي در پيشرفت جامعه
محبت و مهرورزي در جامعه
در جهان امروز مهرورزی نه تنها به تقویت هویت فرهنگی در جامعه و پشتیبانی از آن منجر می شود بلکه موجب شناسایی هر چه بیشتر تفاوت ها و مشا بهت های مردمی می گردد و می تواند سبب شود که انسان ها به درک درستی از همکاری برای رسیدن به سعادت همگان دست یابند. برای آنکه بتوان انتظارات جامعه معاصر را بهتر برآورده کرد ، باید افق های مهر و محبت چنان گسترده شود که تمامی فرهنگ های جهان را تحت پوشش قرار دهد و مبنایی باشد که رشد و تعالی هر جامعه ای بر آن بنا شـود.
باید بدانیم بدون بکار گیری این زبان اندیشه پرور نمی توان به ضرورت های جهانی جامعه پیشرفته پاسخ معقول داد. امروزه تعالی و پیشرفت یک فرایند جهانی است و متاثر از عوامل مختلف درون مرزی و برون مرزی می باشد. تعالی و پیشرفت متضمن برخوردار شدن از زبانی جهانی یعنی مهرورزی می باشد. زبانی که قادر باشد ارزشها و فضیلت های بومی و ملی هر جامعه ای را به زبان جهانی عرضه کند در هر جامعه ای یاد گیری « هنر گفتن » و « فضیلت شنیدن » و « یاد گیری فن اندیشه ورزی » به جای « اندیشه دوزی » و یاد گیری « دانش ورزی » به جای « دانش دوزی » ، یادگیری پرورش منش در کنار اندوزش دانش و یادگیری خویشتن داری برای خویشتن گستری در سایه مهرورزی متقابل امکان پذیر می شود. گویا به همین سبب است که سازمان های جهانی تعلیم و تربیت از جمله یونسکـو به صراحت یادآور می شود که یاد گیری در قرن بیسـت و یکم بر چهار پایه استوار می گردد که یکی از آنها یادگیری چگونه با هم زیسـتن است: که خود یکی از ضروری ترین های یاد گیری در جهان متکثر کنونی است که شامـل مدارا ، هم زیستی ، هم اندیشی و مهرورزی نسبت به یکدیگر است.
تـنها از طریق مهر و محـبت دو جانبه ی همراه با تفاهم متقابل است که می توان به صلح واقعی در هر جامعه ای دست یافت. هیچ ارتباط نافذ و موثری بدون فرهـنگ مهرورزی امکان پذیر نیسـت. اگر اولیا و متولیان فرهنگی و تربیتی جامعه فرهنگ مهرورزی را در بین خود و نسـل جدید ترویج کنند و خود از این راهبرد ها به شکـل منطقی و جاذب بهره بگیرند ، افراد جامعه نیز خوی مدارا و تفاهم را در خود پرورش می دهند و در روابط بین فردی و مناسبت های اجتماعی خود از طریق مهرورزی به مصالـحه دست می یابند.
تنها از طریق مهرورزی معطوف به صلح فراگیر است که تفاهم ، بلند نظری ، دگر پذیری و پذیرش آرای مخالف ، خویشتن داری ، سعه صدر و مدارا در میان افراد نهادینه می شود. شایسـته است که مفهوم و معنای صلح را از منظر کلام مولای متقیان، علی (ع) نیز بدانیم. امام در یکی از سفارش های خود می فرماید : « پیشنهاد هیچ صلحی را که خوشنودی خدا در آن باشد رد مکن. که آسایش رزمندگان، آرامش خود و امنیت کشورت در صلح تامین می شود. اما پس از صلح از دشمنت سخت بر حذر باش که گاهی برای غافلگیر کردن تو ، خود را به تو نزدیک می کند. پس جانب احتیاط فرو مگذار و خوش بینی را از خود بران و اگر با دشمن پیمان بستی تا او را در پوشش پناه خویش بگیری به پیمان خود وفادار بمان و ذمه ات را با امانت کامل پاس دار و جان خود را سپر عهد و پیمان خویش قرار بده که در میان واجبات خداوند بزرگ شهرت وفای به عهد بزرگترین است و ملت ها به رغم جدایی گرایش ها و پراکندگی آراء در این مورد سخت هم داستانند. خداوند عهد و ذمه خود را در فضای امنی قرار داده ، با مهر خویش پرتوش را میان بندگان گسـترده است و حریمـش ساخته تا در آن پناه گیرند و در سایه اش بیآرامند. این همه برای آن است که انسان به والایی اخلاق و ژرفای روح دست یابد ، زیرا آنچه انسان را والا می سازد نه شدت احساسات والا ، که گستره و عمق اندیشه والا و متانـت و مهرورزی در گفتار و کردار اوسـت. » .
منبع:http://ta1350.persianblog.com/
مهرورزي و مردم داري
ركن اساسي هر جامعه و حكومتي مردم است و نقش اساسي را نيز مردم ايفا مي كنند. مهرورزي و پشتيباني مردم از حكومت، پايه هاي آن را تحكيم مي بخشد و برعكس، نارضايتي و عدم مهرورزي با مردم پايه هاي نظام اسلامي را متزلزل مي سازد. بر اين اساس، سياست اصلي رهبران ديني ملتها، مهرورزي و مردم داري، پيوند واقعي با آنها، جلب محبت و اعتماد مردم و رفع مشكلات و برنامه ريزي صحيح و اصولي براي بهينه سازي زندگي مادي و معنوي آنهاست. قرآن كريم پيامبراكرم(ص) و پيروان آن حضرت را با وصف مهرباني و رحمت و عطوفت نسبت به يكديگر معرفي مي كند و وظيفه مسلمانان است كه به اين كمال خود را متصف و به آن حضرت و كساني كه با او هستند تأسي كنند:
«محمد رسول خدا، و كساني كه با اويند... ميان خود مهربانند» (1)
رفتار پيامبر با مردم اعم از مؤمن و كافر از موضع شفقت و دلسوزي خالصانه بود. او مشركان را بيماراني مي دانست كه نيازمند معالجه و مداوا هستند كه در نظر او مؤمنان نيز همواره محتاج مراقبت حكيمانه به منظور رشد ايمان و سلوكشان مي باشند. بدين جهت، پيامبر(ص) درصدد ايجاد ارتباط صميمي و طرح دوستي خالصانه با آنان بود، شفقت بر منحرفان در جهت آماده كردن آنان براي پذيرش دعوت و دوستي عميق با مؤمنان بود. رسول خدا(ص) مي فرمايد: «خوشا به حال آن كس كه براساس اطاعت خدا با مردم الفت مي گيرد و با او الفت مي گيرند.» (2)
امام خميني(ره) نيز به مردم مهر مي ورزيد و رابطه بسيار دوستانه و صميمي داشت و معتقد بود: «مردم، مردم خوبي هستند، ما از مردم تشكر بايد بكنيم. ما همه مرهون آنها هستيم...(3) همان طور كه شيوه ائمه ما و اولياي خدا و انبياي خدا ]اين [بوده است كه ... با حسن معاشرت و با رفتار انساني و الهي ]با مردم [رفتار مي كردند (4) پيغمبراسلام(ص) با مردم ]مانند [يك پدر مهربان و بالاتر از يك پدر مهربان بود.» (5)
بنابراين، افراد مخلص و ايثارگر به خوبي واقفند كه ركن اصلي نظام جمهوري اسلامي و پشتيبان واقعي آن، مردم هستند و اين امر با مهرورزي، مردم داري و خدمت به آنها ميسر و عملي مي شود. لذا در سيره تبليغي و منش اخلاقي پيامبراكرم(ص) جلوه هاي مهرورزي و محبت و مردم داري، بيش از هر چيز هويدا بود. او بذر محبت و عشق را در دل مردم مي كاشت و اعتماد و حكومت بر دلهاي مردم را درو مي كرد. مقام معظم رهبري در اين باره مي فرمايد: «وقتي پيغمبر ما حكومت تشكيل داد، مردم به او عشق مي ورزيدند، وقتي ابوسفيان در شب قبل از فتح مكه به وسيله عباس - عموي پيغمبر - آهسته و مخفيانه، در اردوگاه مسلمين گردش كرد، و هنگام صبح ديد كه مردم آب وضوي پيغمبر را از يكديگر مي ربايند و به سر و صورتشان مي ريزند، به عباس گفت: عجبا، من كسري و قيصر، پادشاه ايران و امپراطور روم، را ديدم، اما شوكتي را كه برادرزاده تو دارد، در هيچ كدام از آنها نديدم، آنها به زور و با سر نيزه بر مردم حكومت مي كردند، اما اين ]رسول خدا [بر دلهاي مردم حكومت مي كند، عواطف مردم را دارد، ايمان مردم را دارد، و عشق مردم متوجه به اوست.» (6)
اين راهبرد پيامبراكرم(ص) كه ميوه محبت و عشق ورزي به مردم سريع الحصول تر و سهل الوصول تر از هر ميوه اي است، در كليه مراحل دعوت او به كار بسته شد و نتايج مطلوبي به بار آورد به طوري كه او را يك سخن، «پيامبر رحمت» لقب دادند. (7)
پي نوشتها:
1- فتح/49
2- مصطفي دلشاد تهراني، «سيره نبوي»، دفتر دوم، ص 32
3- صحيفه نور، ج 19، ص 239
4- همان، ج 17، ص 70
بیت هایی درباره ی محبت از مولوی
از محبت تلخها شیرین شود از محبت مسها زرین شود
از محبت دردها صافی شود از محبت دردها شافی شود
از محبت مرده زنده می کنند از محبت شاه بنده می کنند
این محبت هم نتیجه دانش است کی گزافه بر چنین تختی نشست
موانع مهرورزی در جهان
آيين مذهبي ، منش ملي ، آداب اخلاقي و باورهاي فرهنگي به ما آموخته است كه همه ي انسانها با فطرت پاك الهي متولد مي شوند : " كُلُّ مولود يولَدُ علي الفطرةٍ الاّ اَنْ اَبَواهُ يهودانَهُ او يَنْصُرانَهُ او يمجُسانَه " هر ذره اي با فطرتش متولد مي شود الا اينكه پدر و مادر او يهودي يا مسيحي يا زرتشتي است .
اما شرايط خاص حاكم بر جامعه تحت تاثير عوامل سياسي ، فرهنگي ، اخلاقي و ... مي تواند اين فطرت سالم را دستخوش تغيير و تحول كند و يا سبب انحراف يا اضمحلال اين فطرت سالم گردد .
" محبت " نيز از جمله عناصر وجودي انسان است كه با او متولد مي شود و تحت تاثير عوامل مختلف اجتماعي شكل مي گيرد . اگر اين عوامل در جهت مثبت باشد ، محبت ماندگار و پايدار مي ماند در غير اينصورت اثر وجود ي خود را از دست مي دهد .
خانواده به عنوان نخستين محيط اجتماعي نقش مؤثري در شكل گيري محبت دارد . كودك در خانواده علاوه بر آداب معاشرت ، اخلاق ، نزاكت ، وفاق و همدلي ، همياري و دوستي ، هنر مهرورزيدن و محبت به ديگران را نيز مي آموزد . براي آموزش محبت به كودكان يا ترغيب و تشويق آنان به مهرورزي ، بهتر است به او فرصت دهيم تا محبت را به طور غير مستقيم و عملي بياموزد . زير آموزشي كه از راه غير مستقيم و عملي صورت گيرد ، بي شك پايدارترين ، ماندگارترين و مؤثرترين نوع يادگيري است .
معلم ومدرسه نيز نقش مؤثري در شكل گيري محبت در كودكان ، نوجوانان و جوانان ايفا مي كنند . معلمان علاوه بر آموزش علوم و فنون و پرورش ذهن ، به رشد و تعالي صفات و روحيات كودكان ، نوجوانان و جوانان نيز كمك مي كنند . تأثير شخصيت معلم بر روي دانش آموزان قابل انكار نيست . او مي تواند با اعمال ، رفتار ، سخنان و برخورد خود ، محبت را در وجود دانش آموزان متجلي كند و تا هميشه اين احساس مقدس را در آنان زنده نگه دارد .
با توجه به عوامل مؤثر در آموزش محبت ، موانع متعددي در اين زمينه وجود دارد كه به اختصار مي توان به ذكر برخي از اين موانع پرداخت :
1 – عدم شناخت و مطالعه و دقت در زندگي بزرگان دين به خصوص انبياء و اولياء و ائمه ي معصومين (ع) كه بهترين معلمان اخلاق بوده اند و مردم را به محبت سفارش كرده اند .
2 – عدم آموزش صحيح "مهرورزي" در خانواده ، مدرسه و اجتماع : كودكان ، نوجوانان و جوانان هرگز محبت را به عنوان يك موضوع آموزشي نياموخته اند و برخورداري از اين رفتار پسنديده را ضروري تشخيص نداده اند .
3 – احساسات و عواطف همواره در تكوين شخصيت افراد نقش مؤثري داشته است و مهرباني و احترام به شخصيت افراد به خصوص نسل جوان سبب ترغيب اين قشر به ارزشها و باورهاي مبتني بر جامعه است ، در حالي كه قشر جوان و نوجوان ما بيشتر مورد حقارت قرار مي گيرد تا احترام . به همين دليل او بسياري از رفتارهاي خود از جمله محبت و مهرورزي را پنهان ميكند تا مبادا مورد توبيخ و سرزنش قرار گيرد .
4 – مشكلات اقتصادي ، اجتماعي ، سياسي و ... از جمله عواملي است كه متاسفانه سبب خمود و نگراني در بين خانواده ها شده است . به همين دليل معمولاَ پدر و مادر خانواده كه براي بهبود وضعيت اقتصادي تلاش مضاعف مي كنند ، با چهره اي خسته ، غمگين و افسرده در خانواده ظاهر مي شوند و فرصتي براي ابراز محبت ندارند كه كودكان و نوجوانان بتوانند محبت را از آنان بياموزند . فرزندان كمتر چهره ي شاداب و متبسم آنان را ديده اند و كمتر سخنان پرمهر آنان را شنيده اند
5 – سنت نسلهاي گذشته ي ما مبتني بر محبت و مهرورزي بوده است و اين در آثار به جاي مانده ي گذشتگان كاملاَ مشهود است . اما فرزندان امروز اين مرزو بوم دچار نوعي از خودبيگانگي شده اند و با آثار كهن پيشينيان قطع ارتباط كرده اند و هيچ تمايلي به مطالعه ي اينگونه آثار كه سرشار از سفارش به محبت است ندارند .
6 – نسل امروز ما تصوردرستي از محبت و دوستي ندارد و اين رفتارهاي پسنديده را حاصل كسب منافع ديگران مي بيند . او به محبت و دوستي ديگران اعتماد ندارد و پايان همه ي محبتها و دوستي را ناخوشايند مي پندارد.
(مجله تربيت ، شماره6 ، اسفند 1382، صفحه 18)
عدالت مهر
عدالت یعنی قراردادن هرچیز در جای خود
**ان الناس يستغنون اذا عدل بينهم.**
اگر ميان مردم به عدالت رفتار شود، همه بي نياز مي شوند.«امام صادق(ع)»
به نام منشا تفکر و دانش
اگر عدالت را به مفهوم ساده و در عين حال عميق آن كه ريشه در باورهاي ديني هم دارد، قرارگرفتن هر چيز در جاي خود بدانيم، بي شك تا تحقق كامل آن فرسنگ ها فاصله هست. عدالت، آرماني است كه همة پيامبران و مصلحان اجتماعي براي استقرار و تداوم آن تلاش كرده اند. طبق موازين مذهبي ما، تحقق كامل عدالت، جز در زمان ظهور منجي الهي، ممكن نيست و در باقي زمان ها، بسته به شرايط اجتماعي بروز و ظهوري نسبي دارد. عدالت يكي از مقولههايي است كه بشر از بدو خلقت تا عصر حاضر در پي تحقق يافتن آن بوده و اين موضوع را يكي از ضرورتها و آمال خود قرار داده و سعي كرده به نوعي آن را به منصه ظهور برساند.عدالت به دليل تاثيري كه در مباحث اجتماعي، سياسي، اقتصادي،فرهنگي و آموزش دارد ميتواند بسيار اثرگذار باشد و يكي از مهمترين دلايل بعثت پيامبران اجراي عدالت بوده است. متاسفانه بايد اذعان داشت كه يكي از زمينههايي كه موضوع عدالت مورد غفلت واقع شده، بخش «آموزش و آموزش عالي» كشور است. مشخص نيست كه آموزش عالي بر چه اساس، چه معيار و چه ضابطهاي توزيع شده يا ميشود و براي آن از چه شاخصهايي استفاده ميشود.با اين همه، تلاش براي بسط و گسترش عدالت در جامعه، وظيفه اي هميشگي و جدي است كه نسبت واقعي ما را با تدين حقيقي معلوم مي كند، اما عدالت، تنها با آرزوي داشتن يا ديدن دادگري محقق نمي شود و نيازمند احكام و ابزار و امكان و تلاشي است كه ضرورت آن اظهر من الشمس است. اراده ي قدرتمند براي دادگستري در جامعه، همراه با دادپذيري مردم، در كنار ابزار و احكام لازم و تداوم اجراي آن ها قطعاً به استمرار عدالت ياري مي رساند. البته، روح زياده خواه و گاه سلطه پذير بعضي آدم هاي ناآگاه و يا تنبل و تن پرور همواره از عوامل زمينه ساز ظهور ظلم و ستمگري بوده و هست. از اين كليات كه بگذريم، در تطبيق آن معيارها با وضع موجود، به ويژه در حوزه آموزش و پرورش، نكات گفتني بسيار است. بخشي از بي عدالتي هاي موجود در اين حوزه، به عدم شناخت صحيح از شرايط و نياز هاي مخاطبان بر مي گردد و بخش ديگر به نبود يا كمبود قوانين جامع و مانع و قابل انعطاف مربوط مي شود. بخشي نگري نمايندگان مردم و مسئولان بومي و محدوديت امكانات هم از ديگر دلايل اين بي عدالتي ها است. طبيعي ست كه نوجوانان و جوانان كشور كه بسياري از آن ها در محدودة آموزش و پرورش نفس مي كشند، به شكل هاي گوناگون از اين تبعيض ها و تفاوت ها سهم مي برند.
امروزه عدالت آموزشي به عنوان پيشنياز عدالت اجتماعي در فرهنگ علمي كشور نهادينه شده است و در اين راستا در دسترسي به فرصتهاي آموزشي در كليه نقاط كشور به برابري نزديك شدهايم.
عدالت اجتماعي نه در توزيع امكانات، بلكه در توانمندسازي احاد جامعه و ارايه امكان مشاركت در توسعه براي كليه احاد جامعه است كه اين امر از طريق توانمندسازي و ظرفيتسازي امكانپذير ميباشد.امروزه نيازمند نيروي علمي متخصص انديشهورز، انديشهساز، خلاق، نوآور، كارآفرين با ظرفيتهاي بالا براي ايجاد تحول در آموزش، پژوهش و فناوري در نظام علمي كشور هستيم. بنابراين در اين راستا انسانها به ميزان نوآوري در نظام علمي كشور ارزش پيدا ميكنند.
دولت هاي پس ازانقلاب،باوجود موانع بزرگي مثل كم تجربگي،محدوديت امكانات،كسري بودجه، پراكندگي مناطق روستايي، جنگ و محاصرة اقتصادي، تلاش قابل توجهي كردند تا تبعيض هاي آموزشي قبل از انقلاب را رفع كنند و به نظر من با توجه به مشكلات موجود، تا حدود زيادي موفق بودند. مقايسة تعداد دانش آموزان، دانشجويان و دانشگاه هاي قبل از انقلاب با سال هاي بعد از انقلاب براي اثبات اين توفيق كافي است. امروز كمتر شهر يا استاني را مي توان يافت كه چند دانشكده يا دانشگاه نداشته باشد. تقريباً هيچ روستايي نيست كه مدرسه و معلم نداشته باشد. در حالي كه قبل از انقلاب چنين نبود. خدمات دولت هاي بعد از انقلاب تنها به حوزه هاي آموزشي محدود نمي شود و شامل آب و برق و گاز و تلفن و بهداشت و جاده هم مي شود. طبيعي است كه در همة اين حوزه ها ايراد و اشكال و نارسايي هم باشد، اما در اصل احداث اين تأسيسات و گسترش امكانات، ترديد نمي توان كرد. كشور ما سرزمين كم آبي است و قبل از انقلاب فقط هفت يا هشت سد در آن ساخته شده بود. بعدازانقلاب تنهادرچندسال پس از جنگ،هفتادسد ساخته شده و ده ها سد ديگر هم در حال ساخت است. دقت در نتايج اين كارها (گسترش آب و برق و...)، كارايي، آينده نگري و عدالت محوري انقلاب اسلامي رانشان مي دهد.
اينكه آن چند سد را خارجي ها ساخته بودند و اين هفتاد سد را متخصصان ايراني ساخته اند هم فضيلت ديگري است كه نشان از رشد آموزش هاي ملّي دارد. در همة زمينه ها اين مقايسه مي تواند جهت گيري عدالت محور دولت هاي بعد از انقلاب را نشان بدهد. رشدسينما، مطبوعات، پست، تلفن، بزرگراه ها و... نمونه هاي ديگري از تلاش دولت براي رفع اين كاستي هاست.امروزه نگاه به علم، نگاه توليد ثروت، رفاه و تأمين اجتماعي است بنابراين نظام علمي كشور بايد به نظام اقتصادي بيش از پيش نزديك شود كه در اين راستا امروزه صحبت از تجاري سازي نتايج تحقيقات و توليد دانش فني است. همچنين در حوزه كيفيت نيز شاهد استقرار نظامهاي تضمين كيفيت هستيم.
كارشناسان معتقدندبراي اجراي شدن عدالت آموزشي دو نظر وجوددارد:نخست عدهاي معتقد به عدالت رابطهاي هستند منظور اينست، عدالت آموزشي تنها زماني حاصل ميشود كه ساختار و نظام اقتصادي اجتماعي تغيير كند و هر اصلاحي غير از اين به مثابه مسكني بيش نيست. همچنين عدهاي نيز معتقد به عدالت توزيعي هستند و بر تقدم عدالت توزيعي بر عدالت رابطهاي تاكيد دارندومعتقدندبا سازوكارهايي ميتوان به اصلاح توزيع فرصتهاي آموزشي بين افراد پرداخت».
اميدواريم دولت خدمتگزار كه عدالت يكي از شعارهاي اصلي انتخاباتيش بوده و درصدد اجراي اين آرمان است به مفهوم عدالت آموزشي نيز توجه ويژهاي را مبذول نمايد. بديهي است راهکارهاي اجرايي بايد با بررسي همه جوانب و کارشناسي دقيق تدوين شود. به عنوان مثال عدالت آموزشي يکي از مواردي است که ممکن است مورد خدشه قرار بگيرد. باوجود همه تلاش هايي که شده است هنوز سطح علمي و امکانات آموزشي و پژوهشي در دانشگاه هاي ما متفاوت است و اين يکي از دلايلي است که دانشجويان تمايل دارند در دانشگاه هاي شهرهاي بزرگتر تحصيل کنند.اگر راهکارها طوري تدوين شود که دانشجويان با مرتبه هاي علمي بالاتر را ناچار کند در دانشگاه هاي شهرهاي کوچک تر به دليل نزديکي به محل سکونت خود تحصيل کنند عادلانه نيست.
بسم الله الرحمن الرحیم
سخنان رياست محترم جمهوري در مراسم آغاز سال تحصيلي 85-84
دكتر محمود احمدي نژاد رئيس جمهور اسلامي ايران كه صبح شنبه در آئين آغاز سال تحصيلي جديد در دبيرستان دخترانه 17 شهريور شهرستان بم سخن ميگفت با تاكيد بر اينكه كودكان نوجوانان و جوانان كشور طلوع زندگي و رمز بقاي بشريتاند، تصريح كرد: دانشمندان آينده كشور، نيكان، نخبگان، خدمت گذاران به مردم و پاسداران عرصه تمدن و فرهنگ كشور و رهروان راه عزت و استقلال ايران از ميان دانش آموزان بر ميخيزند و اين دانش آموزان كشورند كه ميراث گذشتگان را حفظ و با علم آموزي آينده كشور را ميسازند. رئيس جمهور با گراميداشت ياد و خاطره شهداي دانش آموز و فرهنگي، شهيد فهميده را معلم ايثار و شهادت ناميد و تصريح كرد: ما به جوانان و نوجوانان ايران اسلامي افتخار ميكنيم.
رئيس شوراي عالي آموزش و پرورش، سال تحصيلي جديد را جشن آغاز مجاهدت در عرصه علم و دانش دانست و افزود: دانش آموزان بايد با حفظ فرصتها و توكل به خدا خود را براي ساختن كشور آماده سازند و با صداقت و مهرباني، مهر ورزي به مردم را ترويج دهند. وي با توصيه به دانش آموزان در جهت حفظ نشاط و شادابي گفت: بي شك بدون علم و معرفت و تلاش و خلاقيت آينده زيبا نيست و ياس اسلحه شيطان است. رئيس جمهور تاكيد كرد: زندگي انسان عالم مملو از اميد و طراوت است و دولت اسلامي تلاش ميكند تا زمينه شكوفايي همه استعدادهاي نوجوانان و جوانان كشور را فراهم سازد. احمدي نژاد با بيان اين كه راه رسيدن به قلههاي بلند هدف راهي طلولاني است، افزود: ملت ما در مسير تكاپوي موانع را از ميان برميدارد و با كوشش چون خورشيد ميدرخشد.
رئيس جمهور اظهار داشت: نسلهاي قبلي كارهاي بزرگي كردند و با همت خود آزادي و استقلال را به دست آورده و با ايثار و شهادت نيز تماميت كشور را حفظ كردند و اينك جوانان برومند كشورند كه بايد نقش مهم و تاريخي خود را در جهت پيشرفت مادي و معنوي كشور ايفا كنند. وي خطاب به دانش آموزان تاكيد كرد: جوانان امروز كشور برخلاف خواست دشمن به فنون روز دنيا دسترسي پيدا ميكنند و فردا نوبت دانش آموزان امروز است كه قلههاي دانش را فتح كنند كه اين تنها در پرتو ايمان و مجاهدت بيوقفه علمي است. رئيس جمهور از معلمان و فرهنگيان به عنوان اركان اصلي فرآيند تعليم و تربيت ياد كرد و با ستايش از نقش ارزنده آنان در توليد علم و فن آوري، گفت: ما نميتوانيم حق معلمان را ادا كنيم و تنها شكوفايي گلهاي بوستان علم و دانش است كه چشمان معلمان را در مسير پيشرفت و تعالي روشن ميسازد. احمدي نژاد با تاكيد بر اين كه دولت اسلامي در تلاش است تا محيط آموزش و پرورش را محيطي شاد و با نشاط بسازد، تاكيد كرد: دولت اسلامي در تلاش است تا با ارتقاء سطح علمي و رفع دغدغهها همه توان فرهنگيان كشور را در جهت تعالي مسير آينده به كار گيرد. وي با بيان اين كه بم امروز سر بلند از حادثهاي دردناك شانه هاي جوانان با نشاط و اميدوار به آينده راه خود سازي و سازندگي را در پيش گرفته است، افزود: امروز جوانان و نوجوانان بم ميتوانند الگوي مناسبي براي همه جوانان ايران اسلامي باشند.
رئيس جمهوري در ادامه طبق روال سالهاي گذشته به طرح پرسش مهر پرداخت و با اشاره به چهار شعار عدالت گستري، مهرورزي، خدمت به بندگان و پيشرفت مادي و معنوي كشور، عدالت را محور پرسش مهر امسال دانست و با طرح چهار سوال از دانش آموزان پرسيد چرا عدالت زيباست و رابطه عدالت با پيشرفت كشور چيست؟ احمدي نژاد در سوال دوم خود پرسيد رابطه عدالت با همدلي و همبستگي مردم چگونه است؟ موانع گسترش عدالت در كشور موضوع سؤال ديگر رئيس جمهور بود كه در ادامه پرسيد چه كساني از برقراري عدالت نگرانند؟ احمدي نژاد در آخرين سوال خود از دانش آموزان كشور در آغاز سال تحصيلي پرسيد: مصاديق و زمينههاي عدالت در حوزه آموزش و پرورش كدام است و در تعليم و تربيت چه راهكارهايي پيشنهاد ميدهيد؟ رئيس جمهوري در پايان سخنان خود از بخشهاي مختلف دبيرستان جديد التاسيس 17 شهريور بم ديدن كرد و در ادامه به پرسشها و درخواستهاي دانش آموزان اين دبيرستان پاسخ گفت